Inception شروع , آغاز


Deception به مفهوم فریفتن  است , شاید هم  فراتر  از فریفتنی  ساده.  نوعی از فریفتن که خود فرد هم تا مدتها یا  شاید  هرگز در نمی یابد که روزگاری و لحظه ای فریفته شده است. البته نام این فیلم Deception  نبوده و نیست , اما شاید انتخاب کلمه Inception  بعنوان عنوان فیلم و هم وزنی و هم خانوادگی این دو کلمه بیانگر مفهومی باشد.  انتخاب عنوان "شروع" یا "آغاز" نوعی دست کم گرفتن مفهوم Inception  در ترجمه عنوان می باشد. چرا که اگر بنا باشد , نام فیلم "شروع" یا "آغاز" باشد , "نولان" می توانست از ده ها کلمه ساده تر مانند : The Beginning, Start, Onset  و ... استفاده کند. 
وقتی تماشای این فیلم را  برای نخستین بار تمام کردم, تنها و تنها به یک چیز فکر می کردم : ذهن خلاق و ذهنیت ناب کارگردان این فیلم یعنی : Christopher Nolan کارگردان جوانی که تنها 40 سال سن دارد و شاید در آغاز مسیری طولانی تر قرار دارد و با این حال تا امروز سه بار دنیای سینما را تکانی داده است. در سال 2000 با فیلم Memento خود را برای نخستین بار مطرح کرد.
 The Prestige کار دیگری از وی بود که در اسکار 2006 نامزد دو اسکار شد , اما هیچ یک را نبرد. تا اینکه در سال 2008 با Dark Knight  دوباره در مرکز توجه عموم قرار گرفت. 
اما این بار ماجرا متفاوت بود. Inception  پس از یک ماه اکران و رای دادن بیش از 150 هزار نفر کاربر IMDB در رده سوم برترین فیلم تاریخ جهان قرار گرفته است. 



بدون اینکه وارد مقوله داستان فیلم شویم , کمی به بررسی این موضوع می پردازیم که موفقیت این فیلم مدیون چه عاملی بوده است؟ 
بدون شک بسیاری از افراد که این فیلم را هنوز ندیده اند, بازی Leonardo DiCaprio را عامل مهمی قلمداد می کنند. البته نمی توان بازی خوب و بی نقص وی را انکار کرد, اما از دید من آنچه عامل تعیین کننده موفقیت این فیلم بزرگ بوده است , هرگز بازی هیچ یک از هنرپیشه ها نبود. 

ترکیب چند عامل تعیین کننده در محبوبیت فیلم های متفاوت در یک فیلم کار ساده ای نبود. کاری که نولان به سادگی و با مهارت تمام انجام داد. ترکیب "حضور صحنه های مهیج", "استفاده از تکنولوژی روز" , "بازی خوب چند بازیگر مطرح" و در کنار این همه "فیلمنامه خلاقانه و بدیع" و "تزریق مفاهیم تئوریک فلسفی" در یک فیلم کار سنگینی بود که نولان با مهارتی استادانه از پس آن برآمد و بدون شک از حالا جایزه بهترین فیلم اسکار سال 2010 را از آن خود می داند. 

جرات پرداختن به چنین موضوع پیچیده و چند منظوره ای کار هر کارگردانی نیست. شاید فقط کسی که Memento  را با موفقیت پشت سر دارد , از پس این کار نیز برمی آید. جرات زیر سوال بردن عمیق واقعیت های روزمره , به شکلی که حتی تا ساعات و یا حتی روزها بعد, بیننده بر واقعیت زندگی خودش شک کند یا لااقل ابهامات و سوالاتی در ذهنش شکل بگیرد و این از دید مفهوم امروزی هنر است. 

با Inception  می توان ماهها بحث و جدل راه انداخت. می توان صدها ساعت جلسه مناظره داشت, می توان ماهها و ماهها مطالعه کرد و فکر کرد و تئوری و نظریه پرداخت. با Inception می توان خواب های خوش دید و خواب های پیچیده دید. با Inception می توان فلسفه و سیاست و جامعه شناسی و روان شناسی و هنر و اقتصاد را تحلیل کرد. نگاهی تازه و روشی تازه برای دیدن حقایقی که تا به امروز کسی زیاد به آن نپرداخته بود , یا شاید به این وضوح نپرداخته بود. 

در اینجا فقط اشاره ای می کنم به نازبانوی شعر ایران که در زمان و مکانش نگنجید و سالها پیش چیزی از این قبیل گفت :
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید 
...
یا سهراب عزیز :
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید ...

پیــــمــان آب خـضـر